Powered by WebGozar

عاشقانه

دیدم که تو تبعیدی این زمینی!
نویسنده : آریا - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱

شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم،
وقتی می‌خواند نمی شنیدم...

وقتی دیدم که نبود...
وقتی شنیدم که نخواند...!

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد وزلال،
در برابرت، می جوشد و می خواند و می نالد،
تشنه آتش باشی و نه آب ...

و چشمه که خشکید،
 چشمه از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد
و به هوا رفت،
و آتش، کویر را تافت
و در خود گداخت
و از زمین آتش روئید
و از آسمان بارید

تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش،
 و بعد ِعمری گداختن
از غم ِنبودن کسی که،
 تا بود،
از غم نبودن تو می‌گداخت.

و تو آموختی که آنچه دو روح خویشاوند را،
در غربت این آسمان و زمین بی‌درد،
دردمند میدارد و نیازمند
بیتاب یکدیگر میسازد،
دوست داشتن است.

و من در نگاه تو،
ای خویشاوند بزرگ من،
ای که در سیمایت هراس غربت پیدا بود
و در ارتعاش پراضطراب سخنت،
شوق فرار پدیدار
دیدم که تو تبعیدی این زمینی!

و اکنون تو با مرگ رفته‌ای ومن اینجا
تنها به این امید دم میزنم
که با هر نفسی گامی به تو نزدیک تر می شوم...

و این زندگی من است.

وچه سخت و طولانی گذر بر"ودای حیرت"!

مرگی که یک عمر طول کشید!

غربت وطنم بود و آفتاب پدرم،کویر آتش خیز،مادرم

باسر انگشتان نوازش گر باران اشک روییدم

وباگریه ی ابرهای اندوه بار،سیراب نوشیدم

ودر خاک پر برکت و حاصل خیز درد،ریشه بستم

وبارنج پروریدم و در انتظار،قد کشیدم.

تنهایی خانه ی دلم شد و انزوا بسترش.

و یاس گهواره اش و آرزوی بی امید،پیر قصه گویش.

و شعر،شیر پستان های دایه اش بی کسی،آغوش آرام بخشش.

و عطش،آب خوش گوارش و افسانه ، شیرین کامش.

وخیال ،حکایت گر معشوقش و اسطوره،تاریخش.

و قصه،خاطره ساز آینده اش و کلمات،نوازشگران خوب و مهربانش.

وقلم،جبرئیل پیام آورش و دفتر،میعادگه محرمش.

وشب،نخلستان خلوت نالیدنش

و دوست داشتن ، آموزگارش

و ایمان،مکتبش و قربانی ، امتحانش.

و غربتپ،وطنش و یاس و امیدش

و جدایی،سرود هر سحرش

وفرار،زمزمه‌ی هر هر روزش و ورد هر نیمه شبش

و رهایی (رستگاری) مذهبش

و صخره و مهتاب، میعاد گهش

و بهشتِ "اوپا"، سرمنزل آرزویش.

 


comment نظرات ()
کاش امشب عاشقی هم پا می گرفت
نویسنده : آریا - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم.
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم.
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم.
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم.

کاش امشب عاشقی هم پا می گرفت

تشنگی هم طعم دریا می گرفت

کاش امشب کوچه های منتظر

یک سلام گرم از ما می گرفت

این سکوت تلخ . دنیای من است

کاش دستت . دست دنیا میگرفت

آسمان ابری ترین اندوه را

از دل سنگین شبها می گرفت

پنجره دلتنگ چشمی آشناست

کاش می شد عاشقی پا می گرفت

 





comment نظرات ()
دانلود کتاب رمان بلند اما - جین آستن
نویسنده : آریا - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱

داستان بلند اما نوشته جین آستن

جین آستن  Jane Austen ( دسامبر ۱۷۷۵ - ۱۸ ژوییه ۱۸۱۷) نویسنده انگلیسی که آثارش، ادبیات غربی را بسیار مورد تأثیر قرار داده‌است. شناخت او از زندگی زنان و مهارتش در گوشه و کنایه‌ها، اورا به یکی از مشهورترین رمان‌نویسان عصر خودش تبدیل کرده‌است.
جین آستن چند سالی از عمر خود را در شهر باث سپری کرد و این شهر به عنوان محل اقامت او مشهور است. موسسه‌ای به نام «مرکز جین آستن» در خیابان گی در مرکز شهر باث موجود است که هر سال جشنواره‌ای به نام جشنواره جین آستن در این شهر برگزار می‌کند.

اِما ( Emma ) نام رمانی از جین آستن است که درباره عشقی سو تعبیر شده، نوشته شده است. این رمان ابتدا در دسامبر ۱۸۱۵ میلادی (برابر با آذر یا دی ۱۱۹۴ شمسی خورشیدی) منتشر شد. مانند سایر رمانهایش، آستن در این داستان هم به دغدغه‌ها و مسائل زندگی زنان در دوره جورجی انگلستان میپردازد.
قبل از نوشتن داستان آستن نوشت «میخواهم قهرمان زنی بیاورم که هیچ کس غیر از خودم خیلی دوستش نخواهد داشت». در اولین خط داستان، شخصیت اسمی رمان را اینگونه معرفی میکند: «اما وودهاوس، شیک، باهوش و ثروتمند». البته اما به نوعی لوس است، خودش را در روابط خیلی دست بالا میگیرد، از خطرات مداخله در امور دیگران غافل است و رفتار دیگران را نیز سو تعبیر میکند.

شخصیت های داستان:
اما وودهاوس : شخصیت اصلی داستان است . دختری زیبا و باهوش می باشد که مادر خود را در کودکی از دست داده است و از زمانی که خواهر بزرگتر او ازدواج کرده است، خانم خانه شده است. گرچه وی کمی بالغ تر از سن خودش است اما به دلیل کمبود تجربه از زندگی واقعی و این عقیده که او همیشه درست می گوید، دست به اشتباهات بزرگی می زند. همچنین وی با خویشتن قسم خورده است که ازدواج نکند تا این که حسادت باعث می شود که دریابد در تمام مدت عاشق آقای نایتلی بوده است.

    جورج نایتلی : وی در حدود سی و شش سال سن دارد و دوست صمیمی اما است و تنها کسی است که از او انتقاد می کند. او برادر بزرگتر جان نایتلی، شوهر ایزابلا خواهر بزرگتر اما است و صاحب زمین های همسایه می باشد.
    جین فیرفاکس : یتیمی که خانواده اش متشکل از خاله اش دوشیزه بیتز و مادر بزرگش می باشد. وی دختری زیبا و باهوش است و در نواختن پیانو و آواز مهارت دارد. او تنها شخصیتی است که اما به او غبطه می خورد.
    هاریت اسمیت : دختر جوان و دوست اما که در مدرسه ی نزدیک درس خوانده و توسط اما رهبری می شود. اما وی را در اوایل داستان زیر بال خود می گیرد و سپس سوژه ای می شود برای تلاش های نا سرانجام و اشتباه اما برای ایجاد علاقه میان هاریت و دیگر مردان.
    فیلیپ التون : جوانی خوشتیپ که می خواهد که با اما ازدواج کند . اما در این حین اصرار دارد که او با هاریت ازدواج کند.
    آگوستا التون همسر آقای التون می باشد
    خانم آنه وستون : یا خانم تیلور، سرپرستی اما را به مدت 16 سال به عهده داشت تا این که با آقای وستون ازدواج کرد.
    آقای وستون
    دوشیزه بیتز : مادر او خانم بیتز یکی از دوستان آقای وودهاس است.
    هنری وودهاوس : پدر اما
    مارک فرانک چرچیل : پسر آقای وستون و فردی دوست داشتنی است که مورد توجه همگان به غیر از آقای نایتلی است. او پس از مرگ مادرش، توسط عموی خود مورد حمایت قرار گرفته و بزرگ شده است.
    ایزابلا نایتلی
    جان نایتلی



نویسنده / مترجم : جین آستن / آقاخانی
زبان کتاب : فارسی
تعداد صفحات : 208

ردیف نام کتاب توضیحات دانلود کتاب موضوع حجم دریافت 
1   اما - جین آستن جین آستن   1.5 مگابایت دانلود 

 پسورد کتاب الکترونیک : www.takbook.com


comment نظرات ()
دانلود کتاب رمان خاطرات یک گیشا
نویسنده : آریا - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱

دانلود رایگان کتاب خاطرات یک گیشا

 

خاطرات یک گِیشا رمانی نوشته آرتور گلدن است که در سال ۱۹۹۷ برای نخستین بار به چاپ رسید.
رمان بر پایه خاطرات راستین یک زن ژاپنی که چندین سال گیشا بوده، نوشته شده‌است.
آرتور گلدن در خاطرات یک گیشا، دیدگاه نیتا سایوری در برابر زندگی و آدم‌ها را بازگو کرده‌است.
کتاب خاطرات یک گیشا داستان دو خواهر ژاپنی است که بعلت فقر به شخصی فروخته میشوند و داستان حول زندگی خواهر کوچکتر بنام سایوری است.  اینکه او را از کوچکی تربیت میکنند که در آینده یک گیشا شود ،  چیزی مثل ساقی یا مهماندار مردان که طی مراسمی خاص صورت میگیرد و نیاز به آموزش دارند. همه وقایعی که سایوری در درازای رمان از سر میگذراند به خاطر علاقه ای است که از نوجوانی به کسی به نام «رییس» دارد. سایوری متوجه عشق و دلبستگی زیادش به رئیس میشود. ولی در ادامه، آنچه که از رییس مشاهده میکند بی تفاوتی اش در برابر توجهات سایوری است. حال آن که در پایان داستان مشخص میشود که همگی کامیابی هایی که سایوری کسب کرده به پشتیبانی رییس بوده است و این عشق و دلبستگی یک سویه نبوده بلکه دلبستگی سوی دیگر را هم دربرگیرنده میشده است…
در آغاز این داستان، نیتا سایوری به توصیف رویاگونه خانه و محل زندگی‌شان می‌پردازد. خانه‌ای که او بر آن نام شنگولی را گذاشته است. در خلال توضیحات او خواننده متوجه سختی‌ها و دشواری‌های ویژه زندگی سایوری می‌شود. در حالی که وی تنها به جنبه‌های رویایی و گیرای آن دوره از زندگیش توجه دارد و آنسان که پیداست از سختی‌های آن غافل است. قطب منفی داستان، بیش از همه در منش «هاتسومومو» بازتاب یافته است. دشمنی کینه توزانه او در برابر سایوری حسی از انزجار را در خواننده ایجاد می‌کند و از همین نقطه بار دراماتیک داستان شکل می‌گیرد.

ولی موضوعی که در این کتاب نگریستنی است، زندگی گیشاهای ژاپنی است. زندگی گیشاهای ژاپنی برای کسانی که همواره شایعات و اخبار پراکنده‌ای از زندگی آنها دریافت کرده اند، کنجکاوی‌های فراوانی را برانگیخته است، چرا که آداب و رسوم حاکم بر زندگی شخصی و اجتماعی این کسان دچار گونه‌ای حالت نظامی‌وار است که به هیچگونه همانند شغلشان نیست. در ژاپن تا چند دهه قبل این عده را از هنرمندان به شمار می‌آوردند و پافشاری ویژه‌ای بر حضور آنان در مراسم گوناگون سنتی و ملی داشتند، ولی کم کم در دوره کنونی از منزلت این کسان به گونه چشمگیری کاسته شده و در رده اشخاص حاشیه‌ای و پایین اجتماع دسته بندی می‌شوند.

نویسنده / مترجم : آرتور گلدن / مریم بیات
زبان کتاب : فارسی
تعداد صفحات : 321

ردیف نام کتاب توضیحات دانلود کتاب موضوع حجم دریافت 
1  خاطرات یک گیشا آرتور گلدن    5.7 مگابایت دانلود 
2           

 پسورد کتاب الکترونیک : www.takbook.com


comment نظرات ()
دانلود رایگان کتاب دانلود کتاب عاشقانه ربکا
نویسنده : آریا - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱

برای دانلود رایگان کتاب الکترونیک دانلود کتاب عاشقانه ربکا باید برروی دکمه '' دانلود رایگان کتاب '' کلیک کنید

ردیف نام کتاب توضیحات دانلود کتاب موضوع حجم دریافت 
1  کتاب عاشقانه ربکا دافنه دوموریه   4.2 mb دانلود 
2           

comment نظرات ()
سلام و امید به شروعی دیگر...
نویسنده : آریا - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

سلام به همه دوستای گلم همه کسایی که تو این مدت اومدن اینجا و من مورد لطفشون قرار دادن سال نو رو با اینکه مدتیه ازش گذشته به همتون تبریک میگم امیدوارم هرجا هستین شاد و سلامت باشین.

خیلی وقته به خاطر مشکلات زیادی که داشتم نتونستم آپ کنم اما اومدم تا نبودم تو این مدت با مطالبی که امیدوارم ازشون لذت ببرین جبران کنم

بازم از همتون ممنونم که کلبه من روشن و گرم نگه داشتین

شاد باشین

آریا


comment نظرات ()
و بازهم بهار....
نویسنده : آریا - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩

                       

 

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارک ...

چون همیشه امیدوار وسال نومبارک...


comment نظرات ()
دانلود کتب دکتر شریعتی سری دوم...
نویسنده : آریا - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸

 

                                                             

پسورد ردیف 1: www.98ia.com

پسورد ردیف 2: www.aryabooks.com

 

ردیف نام کتاب توضیحات دانلود کتاب موضوع حجم دریافت 
1  کتاب کویر دکتر علی شریعتی شریعتی ٩٨٠ kb دانلود 
2  شریعتی: راه یا بیراهه دکتر علی شریعتی شریعتی ١.۴ mb  دانلود 

 

                                                          

تولدی دیگر

من اکنون ایستاده ام و خود را می نگر م
که دارم از پس تکه ابرهای نمودین خویش سر می زنم.
طلوع خود را می نگرم
و خود را به نرمی و رضایت،
غرق لذت و امید،
تسلیم او می کنم.
او که مرا در خود می مکد
و من همچنان ساکت می مانم تا تمام شوم!
نسیم امید بر چهره ام می وزد و من،
در نشئه ی مطبوع نیست شدن هایم،
غرقه در شکر و اشک،
در انتظار آنم که از آن پر شوم.
احساس می کنم که آن چه اکنون در من می جوشد،
سراپایم را فرا می گیرد،
تمام"هستن" م را لبریز می کند.
همه ی لکه هایی را که از اثر انگشت طبیعت
بر دیواره های"بودن" م مانده بود،می زداید.
مرا در خود می شوید.
دیگرم می سازد و من،
گرم این لذت درد آمیز تولد خویش،
ساکت مانده ام.
اما نمی دانی!
این که در من فرا می رسد به عظمت همه ی این هستی است،
چه می گویم؟
به عظمت ابدیت است.
به عظمت مطلق است و به هراس بی کرانگی!
سنگینی آفرینش را دارد و جلال خدا را
و "بودن" من،
این قفس تنگ و ناتوان،
گنجایش آن را ندارد.
احساس می کنم که در خود فرو می شکنم،
نمی دانم چیست؟ اما بی تابم
دفترهای سبز،عارفانه ها،دکتر علی شریعتی،به کوشش دکتر محمد رضا حاج بابایی


comment نظرات ()