سلام به همه دوستای گلم همه کسایی که تو این مدت اومدن اینجا و من مورد لطفشون قرار دادن سال نو رو با اینکه مدتیه ازش گذشته به همتون تبریک میگم امیدوارم هرجا هستین شاد و سلامت باشین.
خیلی وقته به خاطر مشکلات زیادی که داشتم نتونستم آپ کنم اما اومدم تا نبودم تو این مدت با مطالبی که امیدوارم ازشون لذت ببرین جبران کنم
بازم از همتون ممنونم که کلبه من روشن و گرم نگه داشتین
شاد باشین
آریا
سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارک ...
چون همیشه امیدوار وسال نومبارک...

پسورد ردیف 1: www.98ia.com
پسورد ردیف 2: www.aryabooks.com
| ردیف | نام کتاب | توضیحات دانلود کتاب | موضوع | حجم | دریافت |
| 1 | کتاب کویر | دکتر علی شریعتی | شریعتی | ٩٨٠ kb | دانلود |
| 2 | شریعتی: راه یا بیراهه | دکتر علی شریعتی | شریعتی | ١.۴ mb | دانلود |
تولدی دیگر
من اکنون ایستاده ام و خود را می نگر م
که دارم از پس تکه ابرهای نمودین خویش سر می زنم.
طلوع خود را می نگرم
و خود را به نرمی و رضایت،
غرق لذت و امید،
تسلیم او می کنم.
او که مرا در خود می مکد
و من همچنان ساکت می مانم تا تمام شوم!
نسیم امید بر چهره ام می وزد و من،
در نشئه ی مطبوع نیست شدن هایم،
غرقه در شکر و اشک،
در انتظار آنم که از آن پر شوم.
احساس می کنم که آن چه اکنون در من می جوشد،
سراپایم را فرا می گیرد،
تمام"هستن" م را لبریز می کند.
همه ی لکه هایی را که از اثر انگشت طبیعت
بر دیواره های"بودن" م مانده بود،می زداید.
مرا در خود می شوید.
دیگرم می سازد و من،
گرم این لذت درد آمیز تولد خویش،
ساکت مانده ام.
اما نمی دانی!
این که در من فرا می رسد به عظمت همه ی این هستی است،
چه می گویم؟
به عظمت ابدیت است.
به عظمت مطلق است و به هراس بی کرانگی!
سنگینی آفرینش را دارد و جلال خدا را
و "بودن" من،
این قفس تنگ و ناتوان،
گنجایش آن را ندارد.
احساس می کنم که در خود فرو می شکنم،
نمی دانم چیست؟ اما بی تابم
دفترهای سبز،عارفانه ها،دکتر علی شریعتی،به کوشش دکتر محمد رضا حاج بابایی
با سلام به همه دوستای عزیزم
از امروز میخوام یه بخش جدید به وبلاگم اضافه کنم که به نظرم واستون جالب باشه یعنی امیدوارم که اینطور باشه این بخش مربوط به جدیدترین تستهای شخصیت شناسی , خود شناسی وانواع تستهای روانشناسی که در اروپا و آمریکا مورد استفاده زیادی داره و واقعا کاربردیه.

تست شماره 1.
با این تست میتونید به عمق عشقی که نسبت به همسر یا دوستتون دارید پی ببرید پس سوالات رو به دقت بخونید و جواب بدید.........
برای پاسخ دادن یکی از جوابهای زیر رو انتخاب کنید:
به هیچ وجه= ۱ امتیاز تقریبا=۲ امتیاز خیلی زیاد=۳ امتیاز
۱ـمن حامی رفاه و سلامتی او هستم.
۲ـمن با او رابطه ی پرشور و حرارتی دارم.
۳ـمیتونم در مواقع نیاز روی کمکش حساب کنم.
۴ـ همسرم (دوستم) میتونه در مواقع نیاز روی کمکم حساب کنه.
۵ـمایلم اموال و دارایی هایم رو با او شریک بشم.
۶ـاز لحاظ عاطفی حمایتم میکنه.
۷ـمن هم از لحاظ عاطفی حمایتش میکنم.
۸ـارتباط خوبی با هم داریم.
۹ـمن براش ارزش زیادی قائلم.
۱۰ـمن به او احساس نزدیکی و صمیمیت میکنم.
۱۱ـرابطمون خوب و راحته.
۱۲ـاحساس میکنم واقعا اونو درک میکنم.
۱۳ـاو هم واقعا منو درک میکنه.
۱۴ـواقعا بهش اعتماد دارم.
۱۵ـمسائل شخصی خودمو با او در میون میذارم.
۱۶ـفقط با دیدن او هیجان زده میشم.
۱۷ـطی روز مدام به او فکر میکنم.
۱۸ـرابطمون خیلی رمانتیکه.
۱۹ـاونو خیلی جذاب میبینم.
۲۰ـاونو بسیار آرمانی میبینم.
۲۱ـنمیتونم تصور کنم که شخص دیگه ای بجز او منو اینقدر خوشحال کنه.
۲۲ـترجیح میدم تمام زندگیم رو در کنار او باشم.
۲۳ـ هیچ چیز دیگه مهمتر از رابطه ی من با او نیست.
۲۴ـگفتگوی خودمونی با او رو به طور خاصی دوست دارم.
۲۵ـدر رابطه ی ما یک چیز جادویی وجود داره.
۲۶ـمن عاشق او هستم.
۲۷ـنمیتونم زندگی رو بدون او تصور کنم.
۲۸ـرابطمون خیلی احساسیه.
۲۹ـوقتی فیلم رمانتیک میبینم به همسرم فکر میکنم.
۳۰ـدرباره او رویاپردازی میکنم.
خوب حالا سوالات ۱۵ـ۱ رو جداگانه جمع بزنید و سوالات ۳۰ـ۱۶ رو هم جداگانه. لطفا برای دیدن نتیجه تست به ادامه مطلب مراجعه کنید

برگرفته از سایت aryabooks
Password : www.aryabooks.com

| ردیف | نام کتاب | توضیحات دانلود کتاب | موضوع | حجم | دریافت |
| 832 | بر باد رفته جلد اول | مارگارت میچل – پرتو اشراق | رمان | 5.4 mb | دانلود |
| 833 | بر باد رفته جلد دوم | مارگارت میچل – پرتو اشراق | رمان | 5 mb | دانلود |


١.قابلمه پر از عشــــــق...
جوانک خوش تیپ از اینکه قابلمه پیرمرد به پایش خورده و یک خط منحنی از جنس گرد و خاک روی شلوارش رسم کرده بود، کلی ناراحت شد. صورتش را که تازه اصلاح کرده بود، در هم کشید و یک نوچ پرمحتوا از غنچه لبانش بیرون داد.
تا سرحد امکان خودم را عقب کشیدم. روی شانه اش زدم و گفتم: «داداش بیا عقب این بابا راحت باشه»
از وسط دو تا دستم که مثل گوشت قربانی به میله وسط ماشین آویزانم کرده بود، گردن کشیدم و نگاهش کردم.
پیرمردی 70 – 75 ساله ، با کت خاکستری با بافتی درشت و ضخیم ، شلوار مشکی اش از گشادی گریه می کرد و با تمسک به کمربند پوسیده ای ، دست و پا زنان خودش را به پیرزن چسبانده بود.
با خودم فکر کردم و گفتم شاید می خواهد از جایی نذری بگیرند !
به نظرم قابلمه دو نفره بود . اما قیافه شان به این کارها نمی خورد . تازه محرم و صفر هم تمام شده بود .
پیش خودم محاکمه اش کردم . «حالا به هر علتی که این قابلمه خالی رو دست گرفتی پس چرا پلاستیکش آن قدر خاکی و کثیفه ؟!
یعنی یک مشمای سالم تر گیرت نیومد که این طوری شلوار مردمو کثیف نکنی ؟!»
شاید چیزی توی قابلمه دارند ؟! اما قابلمه توی پلاستیک یک ور شده بود . اگر چیزی توش بود از سوراخ های پلاستیک بیرون می ریخت .
شاید هم پیدایش کردند ، می خواهند بفروشند به نمکی ؟! یا شاید هم ترسیدند در اثر تکان های ماشین که آدم را مثل مشک عشایر ایل بختیاری تکان می دهد ، حالشان به هم بخورد ، قابلمه را آورده اند برای مواقع اضطراری !
توی همین فکر بودم که پیرمرد با سرفه ای سینه اش را صاف کرد و گفت : « آقا پیاده می شیم »
مسافرهایی که سر پا ایستاده بودند ، خودشان را عقب می کشیدند . یکی ، دو نفر هم که جلوی در بودند پیاده شدند تا راهی برای پیاده شدن باشد .
پیرمرد ، یک دویست تومانی مچاله شده قرمز را به راننده داد . بعد هم زیر شانه پیرزن را به آرامی گرفت . پیرزن خیلی آرام قدم بر می داشت . پاهایش که بعد از شصت ، هفتاد سال از کشیدن بدنش خسته شده بود ، روی زمین کشیده می شد . مثل اینکه می خواست بماند و راحت روی صندلی استراحت کند. شاید هم اگر زبان داشتند به بقیه بدن پیرزن می گفتند : شما بروید ما بعدا می آییم.
به رکاب پله های ماشین که رسیدند پیرمرد دست پیرزن را روی میله آهنی پشت صندلی شاگرد گذاشت و به پیرزن اشاره کرد که میله را نگه دار و خودش پیاده شد.
قابلمه را با دقت تمام روی پله اول ماشین گذاشت و با وسواس آزمایش کرد که لق نزند . بعد هم دستش را به طرف پیرزن دراز کرد تا پیرزن پاهایش را آرام روی قابلمه بگذارد و بعد از روی قابلمه روی پله اول. دو پایش را که روی پله اول گذاشت ، پیرمرد قابلمه را روی زمین گذاشت . دوباره پیرزن پاهایش را آرام روی قابلمه و این بار روی زمین گذاشت.
نمی دانم بقیه مسافران هم احساس من را داشتند یا نه ؟!
پیرمرد و پیرزن یک عمر بود که از قابلمه خورده بودند ، ولی هنوز حتی یک قاشق هم از آن کم نشده بود . این قابلمه شان فقط برای دو نفر غذا جا می گرفت

٢.خدا چراغی به او داد...
روز قسمت بود..خدا هستی را قسمت میکرد.خدا گفت: چیزی از من
بخواهید هر چه باشد00شما را خواهم داد ..سهمتان را از هستی طلب
کنید زیرا خدا بخشنده است.
و هر که آمد چیزی خواست..یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای
دویدن..یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز..یکی دریا
را انتخاب کرد و یکی آسمان را .
در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت:خدایا من چیز زیادی
از این هستی نمی خواهم .نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ نه بال و
نه پایی..نه آسمان و نه دریا.
.....تنها کمی از خودت..تنها کمی از خودت به من بده و خدا کمی نور
به او داد. نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت: آن که نوری با خود دارد
بزرگ است..حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که
گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت: کاش
می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست..زیرا که از خدا جز
خدا نباید خواست.


برگرفته از سایت aryabooks
Password : www.aryabooks.com
| ردیف | نام کتاب | توضیحات | موضوع | حجم | دریافت |
| 185 | خط شناسی | دست خط و شیوه تفکر | روانشناسی | 113 kb | دانلود |
| 186 | راه بسوی خوشبختی | 21 راه خوشبختی | روانشناسی | 302 kb | دانلود |
| 187 | مائده های تــــــازه | آندره ژید | روانشناسی | 441 kb | دانلود |
| 188 | مائده های زمــــــــینی | آندره ژید | روانشناسی | 742 kb | دانلود |

سلام به همه دوستان خوبم که دلم واسه تک تکتون تنگ شده.
راستش یه چند روزی مسافرت بودم رفته بودم تا خونه خدارو ببینم و اگه لایق باشم درکش کنم امیدوارم تو این مدت همتون سلامت بوده باشین و همیشه موفق.
سعی میکنم نبودم تو این مدت با نوشته های خوب و جدید جبران کنم.
راستی از همه دوستام که تو این مدت اومدن و به کلبه من سر زدن تشکر میکنم.

از اول آخرش را میگفتند اگر:
نه من به هوای حوا
هبوط میکردم
نه این زمانه زمین گیر زنگ آخر بود.
اکنون
برای آمرزش دستانم
دست به دامان داورم
شاید
واهمه روز آخر
بی اثر شود!
انگار
تقدیر من
حکمتش بود و
تفسیر او قسمتم
حالا
سوم شخص مجهول این شعر را که دریابی
خواهی دید
از اول
آخرش پیدا بود
من
آمرزیده شدم
اما گناهانم
هرگز.
نظرات ()